|
|
| |||
|
|
| |||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط ملودي
|
سلام
+
نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط ملودي
|
مرا اندکی دوست بدار
ولی طولانی ....
+
نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط ملودي
|
+
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط ملودي
|
شبی خوش است...
+
نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط ملودي
|
اگر دل سپردن به تو یک خطاست
به تعداد تکرار باران خطا می کنم ...
+
نوشته شده در دوشنبه 12 آذر1386ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط ملودي
|
مادر بزرگ "
حسين پناهي
+
نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط ملودي
|
به معصومیتش بنگر و لطافت بهار را در ذهن تداعی کن...
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط ملودي
|
پلک های مرطوب مرا باور کن! این باران نیست که می بارد! صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزد...
+
نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط ملودي
|
ای تو چشمانت سبز!
در من این سبزی هذیان از توست. سبزی چشم تو تخدیرم کرد! حاصل مزرعه ی سوخته برگم از توست زندگی از تو و مرگم از توست! من به چشمان خیال انگیزت معتادم، و در این راه تباه، عاقبت هستی خود را دادم...
+
نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 3:19 قبل از ظهر توسط ملودي
|
برگ ها می افتند! برگ شاید می روید، تا بیفتد بر خاک! سیب ها می پوسند سیب شاید می بالد تا بپوسد در باغ! و من اما به یقین، زاده شدم تا تو را دوست بدارم جاوید...
+
نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط ملودي
|
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند: فروختي؟ گفت نخريدند تمام شد....
+
نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط ملودي
|
هر زمان که لب گشوده ام از تو و نگاه تو سروده ام آی شعر بی بدیل! گیسوان تو قصیده اند چشم های تو غزل! پیکر تو جویبار شیر طعم بوسه ات عسل!
+
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط ملودي
|
در آغوشت ورد می خوانم زیر لب! و خدا را صدا می زنم! آنقدر صدا می زنم که بگویی: جان دلم !! (عباس معروفی)
+
نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386ساعت 2:43 قبل از ظهر توسط ملودي
|
این بهار اگر آمدی،بیشتر بمان! همه ی جوانه های تنم،خشک و خسته در انتظار باران نوازش تو اند.... من بهار می شوم، تو تنم را پر شکوفه کن...
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط ملودي
|
گاهی خیلی دلم از این دنیا می گیره... می خوام فریاد بزنم: آخه چرا؟؟ چرا ما آدما ظاهرمون اینقدر با درونمون متفاوته؟! کاش می شد تو ظاهر هرکس، یه کوچولواز درونش و ذهنیتشو دید... شاید هم خدا یه مصلحت ناشناخته توی این موضوع قرار داده... نمی دونم... درخت دافعه دارد که سیب می افتد وگرنه هیچ سقوطی، نشان جاذبه نیست!
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط ملودي
|
از خودم خط کشیده ام تا تو..... قطره من ، رودراه دریا تو !!
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ملودي
|
من به آمار زمین مشکوکم! اگر این شهر، پراز انسان است پس چرا دل تنهاست؟!
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط ملودي
|
ولنتاین ام را ببین، تنها، بدون هیچ کسی که دوستش بدارم!!!
شاید تو،کسی را دوست بداری! ولنتاینت مثل ولنتاین من نباشد... من، تنها،پر از دلتنگی ها،پر از نفرتی عجیب.... ولنتاینت مبارک.....
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط ملودي
|
+
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط ملودي
|
پاییز سمیه گچساران آروند شعرگونه گیم دات شن های سفید اندیشه تنها اینجا دلنوشته های من است بچه های خوزستان حامد مسافر مهتاب مثل تو دز کوچولو سینا دمت گرم و سرت خوش باد فاطیما مسافر آرشیو پیوندهای روزانه |
| |||
|
|
| ||||
|
|
|
| |||
|
AQUA Software Group - All Right Reserved to Melody Blog 2007 |
| ||||
|
| |||||